ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
341
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
بعد از آنتراكت كوتاه ، نمايش مذهبى آغاز گرديد . بازيگران ، كه همه در ايفاى نقش خود مهارت داشتند ، روى صحنه حاضر شدند و همگى گفتارى را كه بايد گفته مىشد در طومارى نوشته و در دست داشتند . البته لباس همهى آنان لباس عربى بود و هيچ دكور و صحنهسازى وجود نداشت . فقط روى اعلانى كه به تيرى نصب شده بود ، محل حادثهى هر پرده را جهت اطلاع تماشاگران نوشته بودند . تئاترى كه شكسپير در آن تراژدىهاى جاودان خود را بازى كرده بود ، نبايستى فرق چندانى با اين صحنهها داشته باشد . در پردهى اول ، آل على براى مشاوره دوره هم جمع شده بودند . مذاكرهى نسبتا طولانى آنان سرانجام به اينجا منتهى شد كه يكى از ميان آنان به همراهى افراد خانوادهى خود ، براى انجام دادن مأموريتى اعزام شود . اين جنگجوى دلاور بر يك اسب تركمن - كه از اصطبل سلطنتى آورده بودند ، سوار شد . زنها و پسربچهها با لباس مبدل در تخت روان جاى گرفتند . سپاهيان ، بعضى پياده و بعضى سوار بر اسبهاى زيباى دربار بودند . اسباب و اثاثيه را بر پشت شترهايى كه با پارچههاى رنگارنگ زينت يافته بودند ، بار كردند . و بعد از صحنه خارج شدند . در فواصل پردهها ، جوانانى كه از خانوادههاى متمول و معروف بودند درحالىكه همه به عنوان نشانهى سوگوارى لباس سياه يا خاكسترى پوشيده و يقهى پيراهن خود را تا سينه باز گذاشته بودند ، مجانى ميان تماشاگران شربت پخش مىكردند و بعضىها نيز مشكهاى چرمى بر پشت به تشنگان آب مىرساندند . نتيجهى اردوكشى ، سخت تأثرانگيز بود . يكى از جنگجويان كه توانسته بود از چنگ دشمن جان سالم به در برد ، خبر غمانگيز جنگ را با نوحهى سوزناكى براى طرفداران على [ ع ] تعريف مىكرد . زنها با شيون و زارى به عنوان سوك و منتهاى نااميدى به سر و روى خود كاه مىپاشيدند كه نشاندهندهى ريگ بيابان بود . لحظه به لحظه سخنان اين ترامن « 1 » با گريه و زارى تماشاگران قطع مىشد و از هر سوى تكيه ، لعنت خشمآميزى عليه معاويه و ياران او بلند مىشد . اين لعنت و نفرين توأم با هقهق گريههاى دلخراش و فرياد حسين ! حسين ! سرانجام با نالهى همه جانبهى يو ! يو ! درهم مىآميخت و حتى
--> ( 1 ) . Theramene : در تراژدى معروف فدر اثر راسين نام حاكمى است كه در پردهى پنجم ، داستان مرگ قهرمانان را بازگو مىكند . م .